- انبساط: تالار گفتمان

 
enbesat.net :: نمايش موضوعات - خراش عشق مادر (داستان)

خراش عشق مادر (داستان)

 

ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع ارسال تشکر

   enbesat.net صفحه اول انجمن -> داستان و رمان

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

NaviDh
معاون اول تالار
معاون اول تالار

وضعيت: آفلاين
21 آبان ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 5045
امتياز: 14473900
تشکر کرده: 231
تشکر شده 791 بار در 702 پست

محل سكونت: Khunamoon

ارسال ارسال شده در: يكشنبه، 31 مرداد ماه ، 1389 17:59:37    موضوع مطلب: خراش عشق مادر (داستان) پاسخ همراه با اعلان

یک روز گرم تابستان ، پسر کوچکی با عجله لباسهایش را در آورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت.
مادرش از پنجره نگاهش می کرد و از شادی کودکش لذت میبرد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی پسرش شنا می کرد.
وحشتزده به سمت دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد . پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود.
تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد، مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت می کشید ولی عشق مادر...
آنقدر زیاد بود که نمی گذاشت پسر در کام تمساح رها شود.
کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود ، صدای فریاد مادر را شنید، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را فراری داد.
پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودی پیدا کند. پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود.
خبرنگاری که با کودک مصاحبه می کرد از او خواست تا جای زخمهایش را به او نشان دهد.
پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخمها را نشان داد ،سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت:
این زخمها را دوست دارم ، اینها خراشهای عشق مادرم هستند.

_________________
And U If Go I Wanna Go With U ...
And U If Die I Wanna Die With U...
Take Your Hand And Walk Away.
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي  
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
 

zahak
کاربر فوق حرفه ای
کاربر فوق حرفه ای

وضعيت: آفلاين
27 مرداد ماه ، 1389
تعداد ارسالها: 2285
امتياز: 7319300
تشکر کرده: 2
تشکر شده 263 بار در 170 پست


ارسال ارسال شده در: يكشنبه، 31 مرداد ماه ، 1389 21:14:40    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

Razz تکراری بود ولی قشنگ بود
_________________
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي  

NaviDh
معاون اول تالار
معاون اول تالار

وضعيت: آفلاين
21 آبان ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 5045
امتياز: 14473900
تشکر کرده: 231
تشکر شده 791 بار در 702 پست

محل سكونت: Khunamoon

ارسال ارسال شده در: دوشنبه، 1 شهريور ماه ، 1389 00:08:23    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

تو این سایت اولین بار بود confused
_________________
And U If Go I Wanna Go With U ...
And U If Die I Wanna Die With U...
Take Your Hand And Walk Away.
بازگشت به بالا
رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي  
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   enbesat.net صفحه اول انجمن -> داستان و رمان

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
پاسخ سريع:

Very Happy Smile Sad Surprised Shocked Confused Cool Laughing Mad Razz Embarassed Crying or Very sad Evil or Very Mad Twisted Evil Rolling Eyes Wink Exclamation Question Idea Arrow dance tahavvo taslim biadab nasihat heykhoda mosahebe hesab khoshtipbazi ghelyun dusti paksazi chador ghahghahe bye bye sheklak chakerim dava thank you deldari shabash tashvigh dustan zogh khodzani kotak khab khabalud asabedast meimun jarobahs mahalli nushidani salavat baham eyval shekasteghalb loveyou deram sut nadidan wow nashnidan gavbaz tofang khastegar chang running motalee nemidunam shekar guitar crash kharabkari bounce2 yalla bounce1 borobaba gol iran khodaaa yes mohandes sigar
                 



افزودن امضاء به مطلب ارسالي (امضاء كاربر در بخش ويرايش مشخصات كاربر قابل تغيير است .)


 

  


 


 

Powered by phpBB & Farsi Project By PHPNuke.ir 

Forums ©